ساعت 3:35 بامداد ، اینجا تبریز است صدای مرا در حالی از استودیو اینجا دارید که هنوز فرصت نیافته ایم باقی کامنت هایمان را تایید کنیم .
نسرین در خواب تشریف داشت ، پنجره هه باز بود که صدای دعوا معوا را شنید ! و اینچنین بود که نسرین از خواب پریدن نمود و به جای اینکه فردا سر ساعت معین از خواب بیدار گردد جای خود را رو در روی کامی یافت و احتمالا فردا میتی بیش نخواهد بود ... ساعت 8 برخاستن همانا و تا ساعت ۳۰ :۱۳ در سر کار بودن همانا و بعد در ساعت 16 دوباره از خانه خارج شدن به باشگاه رفتن همانا و بعد از باشگاه مهمانی رفتن همانا ! آیا این بشر زنده خواهد ماند !؟
دعوا معوا دارید روز را ازتان نگرفته اند که مردم را از خواب زابراه می کنید ... من هم که حساس ( این هم سندی که مرا از خواب پراند و من فردا خواب می مانم ... گفته باشم ) . بفرما ٬ وظیفه شان بود گویی ... مرا از خواب بیداراندند تا من برایتان قصه ی شب اخبار بامدادی بگویم و صدایشان خوابید !
نصف شبی طنزمان گرفته !
جوک قرن را هم بگوییم که جمعه شنیده شد : این انتخابات سالم ترین انتخابات سی سال گذشته بود !!! ( برای همین همه شوکه اند ها ... چون خیلی سالم بوده کشته هم داشته ... از شدت ذوق سالمیت بوده که مردم خودشان سکته کرده اند و خونی ریخته نشده است . کسی هم بازداشت نشده است ) حالا برای یک عمر هم بخندید و هم گریه کنید ! به به !
خب دیگر ... بامداد بخیر .





