دلم شکست، خیلی راحت هم شکست، چند بار هم پشت سر هم شکست، چند نفر هم پشت سر هم دلم را شکستند،دلی که خیلی زود می شکند و زود هم تکه ای شکسته به هم می چسبند دیگر دل نمی شود که...
نمی توانم کسی را نبخشم متاسفانه یا خوشبختانه کینه ای و انتقام جو نیستم. دیشب اون قدر برای خدایم گریه کردم تا سبک شوم، گفتم: خدایا همه را بخشیدم، از کسی کینه ای به دل ندارم با اینکه خیلی ها به من حسادت می کنند و از مهربانی و دلسوزی ام سو استفاده می کنند و من نیز می دانم ولی همه را می بخشم.
به خدایم گفتم:خدا بغلم کن، منم خدا رو بغل کردم.
پنجره را باز کردم نم نم برف می بارید مهم نبود که سرما بخورم یا نه...مهم این بود که لبخند خدا رو حس کردم با دانه برفی که روی صورتم افتاد دیدم که خدا لبخند زد....
رد پاهای که روی برف ها افتاده بود را دیدم، همه به نوعی رد پایی از خود به جا گذاشته بودند،منم به این فکر کردم که، رد پایی که من از خودم به جا خواهم گذاشت چه شکلی خواهد بود؟ زشت یا زیبا،خوب یا بد ..ردپایی که نه تنها رد پای دیگران، نه دانه های برف نه باران و نه حتی سرنوشت هم نتواند آنها را پاک کند...
حق یارتان![]()
![]()
![]()
الان
۲۶ دی ماهه(یکی به من بگه بچه برو بشین درستو بخون.....فردا روز دو تا امتحان دارم از نوع کوفتی....نخونده ام هیچی)
با یک روز تاخیر عید قربان همه مسلمانان عزیز مبارک.
نمی دونم فیلم ابراهیم خلیل الله رو که دو روز پیش از شبکه دو پخش شد رو دیدین یا نه.من که خیلی خوشم اومد همه چیز فیلم عالی بود،وقتی که اون فیلم رو دیدم و امتحاناتی که خدای مهربونمون از پیغمبرش گرفته بود و حضرت ابراهیم هم به خاطر خدایش قبول کرده بود و دم نزده بود و گفته بود مصلحت این است که خدایم می خواهد..........من شرمنده شدم.
شرمنده شدم چون که به خاطر یک مسئله کوچک از خدایم قهر کردم و گفتم خدا چرا این کارو درست نمی کنی اخه؟ بذارین از اول بگم که چه طوری با خدایم حرف زده بودم....
جدا لعنت به این شانس،خیلی کفری ام خدا ... حالا مثلا صورتم خندونه ولی درونم ناراحته... خودتم می دونی چرا.
اگه به این بد شانسی و بد بیاری نمی گن پس چی می گن. اینکه بلیط در دست داشته باشی ،چمدانهایت را هم بسته باشی،تمام کار هایت را هم ردیف کرده باشی ،ذوق فراوانی هم کرده باشی و خودت را برای عروسی آماده کرده باشی،اما به علت بارش سنگین برف و هوای نامساعد جوی نه تنها پرواز های مقصد لغو شده بلکه راه های زمینی هم بسته شده و حتی قطار هم تاخیر دارد،تو هم دلت را صابون زده ای ،کلی هم خرج کرده ای... که چی؟ می خوای بری عروسی و مجلس و محفل انسی ترتیب بدین و کمی شاد باشین ،حالا حتما باید همون روزی که ما می خواستیم بریم تهران هوا این طوری می شد هوایی که ۱۵ درجه زیر صفر شده اعصاب آدم رو خرد می کنه که هیچ به کنار... اینکه بهت زنگ بزنند و بگویند همه اینجان ...جاتون خالیه...هر طور شده خودتونو برسونید... هم اعصاب آدم رو خرد می کنه و آدم رو افسرده هم می کنه... بعد تو هم برای دلخوش کنک که حالا امشب نشد فردا حتما هر طور شده حداقل برای عروسی خودمون رو می روسونیم... حالا فردا هم دم دمای عقد کنان پرواز ۴ ساعت تاخیر داره ... اون وقت یه خنده نه چند تا خنده تلخ بزنی و بگی (قسمت نیست دیگه)بعد برای دلخوشی دوباره بشینی مدام اس ام اس بفرستی که عروسی بدون ما لغو شد..کی جای ما رو غصب کرده؟...و از این حرفا....اونا هم بد جوری تو بحر مراسم باشن و یادشون بره جواب اس ام اس هاتو بدن ولی شب موقع همراهی عروس و داماد زنگ بزنن و بگن مراسم قشنگی بود!
اینجا من هم با خدا قهر کنم و بگویم خدایا این رسمش نبود..از مشهد رفته بودن ازکیش رفته بودن(واسه این یکی می سوزم چون گفتن کلی سوغاتی از کیش واستون آورده بودیم).... حالا یه راست باید این هوای یخ زده رو که نفس آدم هم یخ می زنه رو نصیب ما کنه؟ بعدش هم اخبار و اطلاعات جاده ای و اطلاعات پرواز ناامیدت کنن بالکل.
حالا یه راست باید تمام پروازهای تبریز به تهران لغو می شد اونم تا قبل از اینکه فرصت برای عروسی رفتن بود؟.... اما ساعتی که عروسی بود برگزار بشه تمام پرواز ها به موقع انجام شد!
حالا چند مورد دیگه هم بگم.........موقعی که داشتیم می رفتیم فرودگاه (ماشین یخ زده بود و کار نمی کرد،شیشه ماشین از سرما که یخ زده بود شکست!...بعد که نتونستیم بریم رفتیم رستوران موقعی که آقای پدر داشت دنده عقب می رفت (آینه بغل ماشین شکست!)).
اینا باعث شد که مادر خانوم و من همزمان بگوییم .......... حکمتی تو کاره که نتونستیم بریم.... مصلحت بود ما که نمی دونیم.
بله بشر که نمی دونه خدا صلاحشو می خواد ... فقط بلده زود قهر کنه با خدا.
پی نوشت:حالا هوا ۲۸ درجه زیر صفر است همچنین سرمایی در تبریز سابقه نداشته(یک سرمای استخوان سوز)
حق یارتان![]()
![]()
![]()
امروز تو کلاس استادمون داشت از تفاوت های هیجانی زنان و مردان توضیح می داد که بحث کشید به شیوه همسرگزینی و اینکه چه معیار و ملاکی رو باید، برای ازدواج در نظر گرفت، استادمون توضیح می داد که :چند روز پیش تو کلاس بچه های دندانپزشکی ازشون خواستم که معیار هایی رو که برای انتخاب همسر دارن روی یه برگ کاغذ نوشته و تحویل بدهند......وقتی برگه ها رو روی میزم گذاشتن به همشون گفتم من این برگه ها رو نخونده می دونم چه چیز هایی نوشتین...اونا هم هیجان زده پرسیدند دکتر مثلا چی نوشتیم؟!منم گفتم:جذابیت و زیبایی ، کم اولاد بودن در یک خانواد، با اصل و نسب بودن ،تحصیلات خوب ، وضع مالی خوب و ... ولی می گم اینا ملاک برای یه ازدواج موفق نیست چون اکثرشون به طلاق ختم می شه....ما هم پرسیدیم خوب استاد ملاک صحیح همسر گزینی چیه؟ اینکه بدونین چقدر به طرف مقابلتون آزادی عمل می دهید و چقدر می تونید درکش کنید و همین طور هم برعکس اون برای شما.ما هم گفتیم همین؟ نه.......اینکه بدونن کسی چقدر باهوشه قبل از ازدواج تست هوش ازش نمی گیرن ،باید به توانایی حل مسئله اش در مقابل مشکلات نگاه کنین و اینکه eq(هوش هیجانی ) بالا داشته باشه...... با کسانی ازدواج کنید که شبیه خودتون باشن نه اینکه یکی درون گرا باشه و یکی برون گرا بعد به قول قدیمی ها که دختر هیچ ملاکی برای همسر گزینی نداشت و همین که می گفتن پسره نجیبه و کاری کافیه بهش دختر می دادن ...بله این ازدواج ها پایدار بودن ولی اگه دقت کنید می بینید که همیشه تو این خانواده ها زن به نوعی سوخته و ساخته و دم نزده.......من به دخترخانوما توصیه می کنم که تو انتخابشون خیلی دقت کنن و کسانی رو که به خودشون شباهت بیشتری دارن از نظر(قیافه،تحصیلات،طبقه اجتماعی و شخصیت)انتخاب کنن و... اینجا بود که آقایان محترم کلاس لب به اعتراض گشودند و گفتن:استاد همه اش از این خانوما تعریف کنیداااااا مثلا ما چه طوری کسی رو انتخاب کنیم؟کار آقایان راحته...چون دختر خوب زیاد پیدا می شه ولی پسر خوب نه(خدایی اش داشتین جمله استاد محترم رو؟ حالا فکر نکنید استادمون زنه...نه خیر ایشون مرد می باشند و در زندگی شخصی هم بسیار موفق می باشد
) حالا اینجا بود که پسران محترم کلاس سکوت اختیار نمودند چون خودشون هم این مسئله رو می دونن و دلایلی که استاد برای اثبات این قضیه آوردن زیاده ولی من حوصله ندارم بنویسم...حالا استاد یه چیز دیگه هم فرمودند: توان یک خانم برای تحمل درد زیاده به همین خاطر یک خانم بیشتر از آقا عمر می کند(فعلا ۲ بر ۰) بعد منم مثل همیشه که نمی تونم آروم تو کلاس بشینم با تمام قوا گفتم :استاد به نظر آقایون سخت ترین کار سربازی رفتنه(آخی بمیرم چه زجری رو تحمل می کنن...یه دفعه بیان اینم نرن که الحمدالله نصف بیشترشون بنا به دلایلی معاف می شن...به همین خاطر الان چیزی که بیشتر پیدا می شه پسر سوسوله
) خوب حالا من که این جمله رو گفتم آقایون محترم کلاس این بار با خنده سکوت اختیار نمودند و یکی شون برگشت به من گفت:حوب هر چی دلت می خواد نثار ما بیچاره ها می کنی! تنها چیزی که لایق این مذکر جماعت نیست بیچارگیه.
حالا من اینا رو گفتم بر نخوره به بعضی ها.........دوست هم ندارم آقایون محترم بشینن و بگن ما هم زجر می کشیم و ما هم مشکلات فروانی داریم که خانوما ندارند...نه خیر هیچ هم ای طور نیست ... برای من مثال مذهبی هم نیاورید لطفا ...... چون دلم نمی خواد بحث های بلند بالا رو شروع کنم درس ومشق دارم.![]()
----------------------------------
یلدا بازی:
بازی وبلاگیه که شاپرک جان منو معرفی کرده....منم به دیده منت قبول می کنم و چند تااز خصوصیت های اخلاقی ام رو می نویسم و منم ۵ نفر دیگه رو معرفی می کنم که خصوصیت های اخلاقی شون رو که کسی از اونا اطلاعی نداره بنویسن...امیدوارم که درخواستم رو به زمین نیندازند.
۱)خیلی هدیه دادن رو دوست دارم و تولد همه رو حفظم اون روز شمردم دیدم روز تولد۶۶نفرو یادمه و دلم می خواد همه به نوعی یک هدیه از من داشته باشن و هدایای که می دم قاب عکس و کارتهایی ست که خودم درست کرده ام و به حفظ خاطرات علاقه شدیدی دارم.![]()
2) از این حرف های عاشقانه ای که نمی دونم( تو دنیای من هستی ، تک ستاره درخشان قلب من هستی و از این جور حرفا ی جوات) به طور کل متنفرم.![]()
3) عاشق دلفین هستم و دلم می خواد یه روز یه دلفین رو از نزدیک ببینم و بهش دست بزنم و با هاش حرف بزنم چون باحساس ترین حیوانیه که خداوند خلق کرده.![]()
4) عاشق هر جور خوردنی شیرین و پر ضرر مثل باقلوای استانبولی(اونم وسط خیابون و تو پیاده رو)، نون خامه ای، شکلات تلخ،تمام انواع از حلوا ها و شیرینی های تبریز،سوهان قم،قطاب یزد هستم ...کاش من یه ذره مراعات خوردن شیرینی رو بکنم.![]()
۵) قاتل سیب زمینی و غذاها روی اجاق گاز هستم و بین خودمون باشه سیب زمینی سرخ کردنی همیشه دو تا سیب زمینی اضافه پوست می کنم و سرخ می کنم تا اون مقدار سیب زمینی که هپلی هپو کرده ام مشخص نشه.....تازه انگار مجبورم داغ داغ هپلی هپو کنم و به همین خاطر چند روز پشت سر هم زبانم را سوزاندم به هیچ کس هم نگفتم که موقع ناخنک زدن پنهانی زبانم را سوزانده ام(این یه رکورد بوداااااااا).![]()
۶)پنچر ماسین آقای پدر رو خودم می گیرم.![]()
۷)به ترکیب رنگ حالا فرقی نمی کنه کجا باشه ولی مهمترینش لباسه(به ترکیب رنگ لباس )و اینکه با همه چی که پوشیده ام جور در بیاد اهمیت می دم.![]()
۸)به یاد ندارم تا به حال برای امتحان کتابی رو دور کرده باشم.![]()
۹)بچه که بودم عجیب در ترساندن برادرم مهارت داشتم طوری که شبا از ترس نمی تونست تنهایی بخوابه و می اومد تو اتاق من و با کلی التماس می خواست تو اتاق من بخوابه منم یه بار ۵۰۰ تومن ازش گرفتم و اجازه دادم تو اتاق من جلوی در روی زمین بخوابه...........![]()
۸)هر چی رفیق تو بچگی داشتم همه شون پسر بودن یه بار با سیلی زدم تو گوش یکی شون (۸ سالم بود)حالا اینقدر آقا شده، مهندس شده واسه خودش ،کلی طرفدار داره...احتمالا کار همون سیلی من بوده که اثر کرده.![]()
۹)همه تو کلاس با من مشورت می کنن و اگه بخوان حرفی رو به جمع بگن و یا از استاد سوالی بپرسن منو می فرستن وسط.![]()
۱۰)اعتماد به نفسم خیلی بالاست.![]()
۱۱)از کلاس اول ابتدایی تا سال آخر دبیرستان همیشه مبصر بودم.بیچاره همکلاسی هام رو مجبور می کردم دست به سینه بشینن اونم تو کلاس سوم راهنمایی آخه خیلی شیطون بودن.![]()
۱۲)فوق العاده به قوانین و مقررات (چه راهنمایی،چه هر چیز دیگه) احترام می ذارم.![]()
۱۳)از آدم های دو رو متنفرم.![]()
۱۴)نمی دونم چرا همیشه سنگ جمع می کردم(مادرم می گه از بس از جیب های تو وقتیکه بچه بودی سنگ می ریختم بیرون که حد نداشت)خودم هم نمی دونم جرا؟![]()
۱۵)همیشه کمبود یه خواهر خوب رو تو زندگی ام حس کردم.![]()
۱۶)عقده اینکه چرا تو بچگی زنگ درای مردم رو نزدم و فرار نکردم مونده تو این دلم(بمیرم برای خودم)چه قدر آرزو دارم.![]()
۱۷)بچه که بودم یه دوست داشتم اسمش آرزو بود من دوچرخه داشتم و اون نداشت اینقدر گریه می کرد که بهش دوچرخه ام رو بدم تا سوار بشه منم می گفتم بستنی برام بخره که بدم یه دور با دوچرخه ام کیف کنه.![]()
۱۸)آشپز نسبتا خوبی هستم.![]()
۱۹)با دوست صمیمی دوران دبیرستانم خیلی جور بودیم (از این نظر که هر دو تامون یه پا کارشناس اساسی فوتبال بودیم) حالا حرصم می گیره وقتی کسی تو دانشگاه فوتبالی نیست.![]()
۲۰)هر کسی اگه ازم کمکی خواست تا توان دارم کمکش می کنم.![]()
بسه دیگه زیاد پته ریزی روی آب خوب نیست
![]()
![]()
![]()




