تبليغاتX
سیاه ، سپید ، خاکستری

سیاه ، سپید ، خاکستری

نامش 30یاه ، 3پید ، خاکستریست. اما، فقط خودم صدایش میکنم " سیب ترش "

وقتی یک مهتاد نصیحت می کند !!!

گاهی یک معتاد نصف شب خودش را به درو دیوار می کوبد در پی یک ذره مواد ! و در چنین شرایطی است که من درک می کنم یک معتاد چقدر وابستگی به موادش دارد . آنچنان که گاهی به آبلیمو هم راضی می شود تا بدنش بی مواد باقی نماند . من اعتراف می کنم که دوست نابابی نداشتم که بگویم او گفت اولین گاز را بزن ! از کودکی این مواد عین نقل و نبت در همه جا ریخته بود . اما خب ٬ آدمی وقتی بزرگ می شود ٬ موادش هم باید اعلی باشد ... از جنس خوب ... چه جنسی بهتر از این جنس های جنگلی ... ناخالصی ندارند . به تازگی هم یک توزیع کننده ی مواد در کلینیکمان پیدا شده که جنس را کیلویی چهار هزار تومان می خرد و با کمی سود در اختیار من قرار می دهد ... چه جنسی هم هست اتفاقا ! بعد از دیدن جنس و پی بردن به خالصی اش مشتری دائمی اش گشته ام ! می رود از آن بالا بالاها خرید می کند ... من هم جنسش خوب باشد هر قدر هم که باشد حاضرم بپردازم . آن روز با تعارف تکه کردن اولین قسمت از این جنس و مصرف آن در اتاقم در عالمی فرو رفته بودم دیدنی ... جای شما خالی باشد ان شاء الله ! آنقدر این جنس خالص و خوشمزه بود که دو دقیقه بعدش باز هم درخواست این جنس را نمودم ! ساقی هم فرمود که محل کار جای این بساط نیست ... ! اما لامصب آنقدر خواستنی است که خواستم فرزند بینوای مردم را هم به زدن یک لیس از این جنس دعوت کنم که یاد کودکی خودم افتادم و اینکه من اینقدر در این گرداب پر از مواد فرو رفته ام که در آمدنم از آن با خداست و در نتیجه بی خیال معتاد کردن فرزند صالح مردم شدم ... گفتم که من فرزند صالحی برای والدینم نبودم حداقل این طفلک را در این دام نیندازم ! باز اگر این براد پیت می گفت از این گازها می خواهد ( از این گازهای دندان منظورم است ... ما روی گاز دنیا نشسته ایم که نشسته ایم ... چه ربطی داشت که شما فکرتان به دومین ثروت کشور معطوف گشت ؟ تاااااازه ... گازمان هم قرار نیست قطع بشود ) دریغ نمی کردیم ... چون معروف است و اگر به این مواد معتاد شود بازار فروش داغ می شود و من میلیونر می شوم ... ولی من از این کارهای خلاف نمی کنم و وجدان دارم ! شما دعا کنید که براد پیت راهش را از این ورها کج کند تا ما یک تعارف از این مواد را به او بزنیم ! والا من میخواهم آستانه ی تحمل و قدرت نه گفتنش را بسنجم ... نیتم خیر است ... می خواهم جوانان را آگاه سازم که الگو چه شکلی می شود ! اگر شما فکر می کنید که من می خواهم از این راه کج پولدار بشوم به جان محمود قسم در اشتباهید ... زبانم سیاه گشته ... چشمانم قرمز شده ... تازگی ها هم یه جای تلفظ " ش " به جای " س " که نشان اصلی معتادین حرفه ای است زبانم می گیرد و به تته پته می افتم ! مواد را دیدنی دست و پایم شروع می کند به لرزیدن و له له زدن برای دستیابی به مواد . به ولله لیلی و مجنون هایش هم اینطوری برای هم نمی له له اند که من می له له ام ! از اثرات این مواد است ها ! یکی دیگر از اختلالات اصلی که در زندگی من ایجاد کرده این بوده که ٬ دیگر نمی توانم پولی را پس انداز کنم و خریدی را انجام بدهم ! پنج هزار تومان را در عرض نیم ثانیه دود کردم ! این پنج هزار تومان مدت ها بود که باید به حسابی در بانک می ریختم تا شماره ی نظام روان شناسی ام را دریافت کنم ! ولی آب زرشششششک ( مااااادر جان ) ! مراکز ترک اعتیاد هم جوابم کرده اند ... اگر رئیس کلینیک بداند من معتادم لبخند ژوکوند آب زرشکی که سهل است ٬ غش می کند طفلک ! خلاصه اینکه دعایم کنید !  از من نوجوان به شما که جای پدر بزرگ و مادر بزرگ های من هستید نصیحت ٬ نروید دنبال این چیزها !

پی نوشت : حالا خودکشی نکنید که بدانید مواد مصرفی من چیست ! سیاه است ... گاهی هم قرمز است ... آلبالویی رنگ هم هست ! لب و لوچه هم با دیدنش آنچنان کش می آید که پنیر پیتزای شیرآوران آنچنان کش نیاید ! یافتیدش ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:54  توسط نسرین   | 

تقلب شعور می خواست که من نداشتم !

 یاد امتحانات دوران تحصیل افتادم که مثلا دوست من خودش رو می کشت و هی جر می داد خودشو ، آخر سر هم اونی که کل جواب ها رو روی یک کاغذ نوشته بود و زیر جورابش قایم کرده بود می شد بیست ! این وسط اونی که تلاش کرده بود و از بس خودشو از وسط نصف کرده بود نه مو به سر داشت و نه رنگ به چهره ٬ می شد چهارده ! من هم این وسط کسی بودم که مرتب دلم میخواست تغییر ایجاد کنم و عزم راسخم رو جزم کرده بودم ! آخر سر هم این معلم بود که حق رو به دوست متقلب می داد که خب درس خونده نمره گرفته ! شما هم می خوندین نمره می گرفتین ... یه تفاوت عمده هم وجود داشتا ! اینکه اگر این متقلب درسش رو هم میخوند کمتر از دوازده می گرفت ! یک بار هم کلاس دوم راهنمایی ورقه ی عربیمو که گرفتم دستم دیدم نوزده و هفتادم پنج شده ام ! هاجر شاگرد اول کلاسمون هم شده بود نوزده و نیم ! دبیرمون یک نمره  غلط منو ندیده بود ... هاجر رفت گذاشت کف دست دبیرمون بدون اینکه اسم منو به معلم بگه ! دبیر عربی رو کرد به کلاس و گفت : به کی نمره ی اضافی دادم ؟ منم با قاطعیت دستم رو بلند کردمو گفتم : من بودم ! بچه بودم اما شجاعت این رو داشتم از نمره ای که روی معدلم تاثیر داشت و منو به جایزه ای که نصیب شاگرد اول می شد می رسوند بگذرم ... هاجر اعتراضش رو کرد ... معلم هم به اعتراضش رسیدگی کرد و من هم از سکه گذشتم ! تقلب کردن هم شعور می خواست که نه من داشتم و نه دوستم ! می شد ورقه ای که به دلیل شاگرد ممتاز بودن برای تصحیح دستم بود رو دستکاری کرد ... ! هر لحظه از زندگی میشه تقلب کرد ... کاری هم نداره ... ولی بعدها در دادگاه وجدان دگمه ای برای بازگشت وجود نداره تا آبرویی ریخته شده رو بخره ٬ خون ریخته شده ای رو به رگهایی برگردونه که دیگه نیستند و یازندگی ای از هم پاشیده شده رو دوباره جمعو جور کنه !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:1  توسط نسرین   | 

خوش اومدین

پنجره را باز می کنم تا هوای تابستان را با تمام وجود لمس کنم ، بادی می وزد پاییزی ، دست می برم و هوا را می گیرم درون دستانم ، هوا درون دستم خفه می شود ... وقتی تنها هستم و ذره ای از هوا درون دستم است این منم که پیروزم ... اما ، از پس هوایی که صدایش هم باعث ترس می شود آن اووو اووو گفتن هایش وقتی تنها باشی ، تاریک باشد از درون اتاق با پنجره ای باز خودش را در لا به لای پرده ها نشان می دهد ... فیلم های ترسناک را همیشه با همکاری باد و طوفان می سازند . بوی ریحان درون خانه پیچیده ، دلم روزهای کودکی را می طلبد ... روح کودکی در کودکی زنده است ... خوشحالم که حداقل دو نفر را می شناسم که هنوز هم با روح کودکی هر لحظه در حال تولد نویی هستند ... کودکی همیشه راستگوست ... خاصیت دوران کودکی این است ... شیرینی زندگی را جستجو کردم تا در جایی که همه جایش پر بود از غمو نفرت ... در وجود کودکی بیمار یافتم که با دادن شکلات به دستان بی جانش که از تخته هم سخت تر بودند مادرش را بوسید تا بگوید که هنوز خیلی مانده تا به دوران آدم بزرگ ها برسد و دروغو نیرنگ را بیاموزد ... تمام خوشحالی اش نهفته در پس گرفتن شکلاتی از دست من که وقتی زیر دست کاردرمانگرش گریه می کند با او قهر کنم و بگویم که از شکلات خبری نیست ... و آن هنگام است که درد دردناکش را زیر نگاه مهربان پر از خنده پنهان می کند و شکلات را از دستم می گیرد و لبخند مرا هم جایزه ی دومش قرار می دهد . کاش هنوز هم کودکی بودم که با شکلات می شد گولم زد و دنیا را در همان چند قدم فاصله ی خانه ی خودمان تا به خانه ی مادربزرگم می دیدم ، یا دیدن چرخ و فلک شهر بازی که وقتی بابا می خواست خوشحالم کند با دیدنش از دور تمام شادی دنیا درونم لانه می کرد ... حیف که کودک نیستم تا بشود گولم زد ... فقط این فسقلی ها می توانند مرا به دنیا خود ببرند و با تمام وجود شیره ای را خالی کنند بر سرم که یادم نیاید من آدمی هستم به سان بزرگسالان ! همیشه این تویی که مرا به دنیای مهربان و صادقت می بری ... برای ورود به دنیای شما نیازی به صیقل دادن و رفتن به صافکاری نیست ... ورود به این دنیا روح تو را خودکار صیقل می دهد. بر سر در دنیای فسقلی ها باید نوشت " به دنیای مهلبون ما خوچ اومدین " .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:18  توسط نسرین   | 

اخبار بامدادی

ساعت 3:35 بامداد ، اینجا تبریز است صدای مرا در حالی از استودیو اینجا دارید که هنوز فرصت نیافته ایم باقی کامنت هایمان را تایید کنیم .

نسرین در خواب تشریف داشت ، پنجره هه باز بود که صدای دعوا معوا را شنید ! و اینچنین بود که نسرین از خواب پریدن نمود و به جای اینکه فردا سر ساعت معین از خواب بیدار گردد جای خود را رو در روی کامی یافت و احتمالا فردا میتی بیش نخواهد بود ... ساعت 8 برخاستن همانا و تا ساعت ۳۰ :۱۳ در سر کار بودن همانا و بعد در ساعت 16 دوباره از خانه خارج شدن به باشگاه رفتن همانا و بعد از باشگاه مهمانی رفتن همانا ! آیا این بشر زنده خواهد ماند !؟

دعوا معوا دارید روز را ازتان نگرفته اند که مردم را از خواب زابراه می کنید  ... من هم که حساس ( این هم سندی که مرا از خواب پراند و من فردا خواب می مانم ... گفته باشم ) . بفرما ٬ وظیفه شان بود گویی ... مرا از خواب بیداراندند تا من برایتان قصه ی شب اخبار بامدادی بگویم و صدایشان خوابید !

نصف شبی طنزمان گرفته !

جوک قرن را هم بگوییم که جمعه شنیده شد : این انتخابات سالم ترین انتخابات سی سال گذشته بود !!! ( برای همین همه شوکه اند ها ... چون خیلی سالم بوده کشته هم داشته ... از شدت ذوق سالمیت بوده  که مردم خودشان سکته کرده اند و خونی ریخته نشده است . کسی هم بازداشت نشده است ) حالا برای یک عمر هم بخندید و هم گریه کنید ! به به !

خب دیگر ... بامداد بخیر .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 3:44  توسط نسرین   | 

دیروز خرس ، امروز ما

برای یافتن چند مورد نوشته ی مرتبط با کارم درون انباری ورق پاره های کمدم غرق شده بودم . با دیدن هر برگ که یاد آور دوران تحصیلم میشد لبخند بر لبان می نشست تا اینکه با خوردن چشمانم به یک صفحه باز  جهت لبانم برگشت به سمت پایین و آویزان شد ... ورقی که مچاله شده و بعد کلی صافو صوفش کرده بودم عینهو این جراحان پلاستیک صورتش را کشیده بودم تا جوان شود ... عمرش زیاد نیست ... مربوط به دوم دی ماه سال هشتادو چهار است . آن زمان بیانیه ی تشکل های دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی (!) واحد تبریز در سطح دانشگاه های تبریز پخش شد در اعتراض به اعمال نابخردانه مسئولین محیط زیست و مدیران استان ! دانشجویان در تحصن اینچنین شعار می داده اند " امروز خرس ، فردا ما " و متن بیابنیه از این قرار بود :

ما ایرانی هستیم ، ایرانی ادعای تمدن و نجیب بودن ، را دارد . اما برخی مواقع شاهد شنیدن حوادثی از جانب همین قوم هستیم که هر قوم و فردی بی تمدنی از انجام آن سر باز می زند . در اولین روزهای زمستان امسال شاهد فاجعه ای تاسف بار در محل مسجد در حال احداث دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز بودیم . همراه با اولین برف زمستانی جانوری هر چند درنده خو به مکان قرب و امن الهی پناه آورده و بجای بازگرداندن آن به طبیعت ، قربانی ناکارآمدی مدیران استان شد که ادعای انسانیت و سواد و فرهنگ دارند و نه تنها جانور را به زیستگاه طبیعتش بازنگرداندند بلکه همچون انسان های نخستین با گلوله تیر خلاص بر پیکره حیوان پناه جو وارد آوردند .

از قرار معلوم و بر طبق کلیه قراردادهای زیست محیطی می بایست آمپول یا تیر بیهوشی به جانور تزریق می شد و به دامان طبیعت باز گردانده می شد . آیا در این کلان شهر تبریز هیچ داروی بیهوشی وجود نداشت !؟ که باید حیوان را به دام مرگ بکشانند . پس فلسفه ی وجودی سازمان محیط زیست با این همه بودجه کلان چیست ؟ آری ما در این کشور به ظاهر متمدن هر روز شاهد حوادث و فجایعی هستیم که منشاء همه آنها مدیران نالایق و ناکارآمد می باشند .

با توجه به نکات فوق ، ذکر مواردی ضروری به نظر می رسد :

1 : هنوز مکان امن الهی ( مسجد دانشگاه ) ساخته نشده و به راه نیفتاده ، در آن خون جانوری بی پناه ریخته شد که نه رضای خدا را در پی دارد و نه رضای بنده ی خدا و بدون شک نماز گزاردن در آن محل نیز اشکال دارد .

2 : کشته شدن یک حیوان آن هم به دست مسئولان زیست محیطی حکم عذر بدتر از گناه را دارد .

3 : حرکت اخیر بدترین و ذلیل ترین نوع برخورد با جانوران آن هم از سوی مسئولان محیط زیست بود . که در اصل زیر پا گذاشتن اصل پنجاهم قانون اساسی می باشد .

4 : تا چه زمانی مسئولین دانشگاه آزاد می خواهند فضای دانشگاه را بدون حصار کشی نگه دارند تا علاوه بر یک سری افراد غیر دانشجو که محیط دانشگاه را همچون گردشگاه امنی می پندارد حیوانات وحشی نیز اینجا را محل امنی برای خود بدانند !

در آخر تشکل های دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی (! ) واحد تبریز خواهان پیگیری و مجازات عاملان این حرکت نابخردانه می باشند .

حال شما بخوانید این نوعش را :

ما ایرانی هستیم ، ایرانی ادعای تمدن و نجیب بودن ، را دارد . اما برخی مواقع شاهد شنیدن حوادثی از جانب همین قوم هستیم که هر قوم و فرد بی تمدنی از انجام آن سر باز می زند . در اولین آخرین روزهای بهار امسال شاهد فاجعه ای تاسف بار در خیابان امیر آباد  تهران بودیم . همراه با آخرین روزهای گرم بهاری انسانی بیگناه به دلیل اینکه در خیابان و به دور از هیاهو از خودررو پیاده شده و قدم میزده ، قربان ناکارآمدی  مسئولانی شده که ادعای انسانیت و سواد و فرهنگ دارند و نه تنها جان او و همنوعانش را حفظ نکردند بلکه همچون انسان های نخستین با گلوله تیر خلاص بر پیکر دختر بیگناه وارد آوردند .

از قرار معلوم می بایست بر انسان هایی که اسلحه بر دست دارند و تهدیدی برای جامعه محسوب می شوند به دست و یا پایشان شلیک کرد نه ، به قصد کشت به جان آدمی بیگناه ! آیا در کلان شهری مثل تهران هیچ مسئول قانونی وجود نداشت !؟ که باید انسانی بی دفاع را به جان مرگ بکشانند . پس فلسفه ی وجودی نیروی انتظامی چیست ؟ آری ما در این کشور به ظاهر متمدن هر روز شاهد حوادث و فجایعی هستیم که منشاء همه آنها مدیران نالایق و ناکارآمد می باشند .

با توجه به نکات فوق ، ذکر مواردی ضروری به نظر می رسد :

1 : هنوز دولت منتخب ( دهم ) روی کار نیامده ، خون انسان بیگناهی ریخته شد که نه رضای خدا را در پی داشت نه بنده خدا را . بدون شک اقدامات مذکور باعث زیر سوال رفتن مقامات ذیصلاح می باشد .

2: کشته شدن یک انسان آن هم به دست مسئولان ذیصلاح حکم عذر بدتر از گناه را دارد .

3 : اصابت گلوله به یک انسان بیگناه در ملاء عام توسط افراد ذیربط مسئول که منجر به قتل وی گردید طبق ماده 206 قانون مجازات اسلامی جرم محسوب می شود و مرتکب محکوم به قصاص است .

4 : تا چه زمانی مسئولین کشور می خواهند با سهل انگاری خود در انتخاب افراد ناکارآمد امنیت افراد جامعه را به خطر انداخته و نهایتا منجر به قتل انسان بیگناهی توسط یک فرد ناکارآمد که باعث زیر سوال رفتن صلاحیت کل مسئولین گردیده .

و در نهایت آن شعار به واقعیت پیوست !!! ( باور ندارید خرسی جایی پناه ببرد اسنادو مدارکش شکر خدا در اینترنت موجود است ) .

این نوشته سی یا سی نیست !! نوشته ای است برگرفته از واقعیتی تلخ !!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:1  توسط نسرین   | 

زبان های تاریخ !

ابن سکیت باید انتخاب می کرد . اینجا دیگر تقیه پلیدی و خیانت است . در تشیع علوی ٬ تقیه " دینی و دین آبائی " نبوده است ؛ تقیه " تاکتیک " بوده است ؛ تقیه ، برای " حفظ ایمان " است و نه مثل امروز " حفظ مومن " و آنجا که پای ایمان در میان است ، تقیه حرام است ، ولو بلغ و ما بلغ !

تردید نکرد و ، با همان لحن طبیعی که متوکل سوال کرده بود ، پاسخ گفت : " قنبر ، نوکر علی ؛ هم از تو ارجمند تر است و هم از این دو فرزندت " !

متوکل فرمان داد زبان ابن سکیت را همان جا از پشت سرش بیرون آوردند ! این زبانها بود که همچون تازیانه بر گرده ی جباران تاریخ فرود می آمد و اگر بنای " استبداد سیاسی " و " استثمار طبقاتی " و " استحمار مذهبی " فرو نریخت ، رسوا شد ؛ و اگر " مغلوب " نشد ، محکوم گردید ، و آرزوی عدالت و هوای آزادی و نیاز به برابری و آگاهی رهبری اتقلابی مردم و دشمنی با " نظام پیوسته ی زر و زور و زهد " در دلها نمرد و از یادها نرفت و این شعله ی مقدس ، در معبر تاریخ ، خاموش نشد ، و در وجدان توده ، فراموش نگشت .

                               زن / انتشارات سبز / چاپ اول / نوشته ی دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:20  توسط نسرین   | 

روان شناسی پرتقال فروش دور و برمان !!

فرصت خوبی شد تا از انباری کامی مطلبی تخصصی را بیابیم و بگذاریمش اینجا تا عده ای که خواستار مطلب تخصصی بودند بی نصیب نمانند ( این پنج ٬ شش تا خواننده را باید راضی نگه داشت دیگر ) ... مبادا برداشتی چیزی کنیدا !! نکنیدا !! گفتیم شاید دورو برمون از این کیس ها دیدیم معرفیشون کنیم فقط !! این نوشته ی " دکتر مهدی خزعلی " می باشد و است !! فقط نمیدانیم چرا وقتی دوباره خواستیم در این گوگل پدرسوخته جست و جویش کنیم دیدیم ف*یل*تِ*ر شده است ؟! چرا آخه ؟ مطلب علمی رو چه به این کارها آخه ؟! ای بابا !! مبادا فکر کنید که من برای فرار از این مصیبت سان سور هم میکنم ها !! نکنید این فکر ها رو !! اگر کمی مغزتان را به کار بیندازید می توانید با کمی تمرکز بیابید پرتقال فروش را !! فقط نامش را ننویسید که اعتبار این تست هوشی که از روی اصلی ترین منابع روان پزشکی و روان شناسی نوشته شده و می گوید این پرتقال فروش و دمپایی به پا کیست هیچ می شود !!

فلذا در ذیل به عنوان مشاوره روانی یا روانشناسی ، به گزیده ای از منابع و مراجع معتبر روانپزشکی دنیا که رفرنس اصلی روانپزشکی است عیناً ذکر می شود ، و تطبیق علائم و نشانه های ذکر شده در متن کتاب اصلی ، با اطرافیان و مردم است .

نگارنده ناچار است پس از این مقدمه از اصلی ترین منابع روانپزشکی دنیا ، به منظور اثبات نظرات خویش مدد جوید . امروز در سراسر دنیا اختلالات روانی بر اساس دو مرجع اصلی یعنی « دهمین تجدیدنظر طبقه بندی بین المللی و آماری بیماری ها و مشکلات بهداشتی وابسته (ICD-10) » و نیز« کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) » تشخیص داده می شوند . بر اساس این دو منبع علمی ، اختلالات شخصیت به عنوان یکی از عمده ترین اختلالات روانی، عبارت از تجارب ذهنی و رفتاری پا بر جا و مداوم که بر معیارهای فرهنگی منطبق نمی باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذی غیر قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجوانی یا جوانی است و در طول زمان بی تغییر باقی می ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهنی فرد و اختلال چشمگیر روابط بین فردی و عملکرد اجتماعی فرد را فراهم می آورد ؛ بر همین اساس این اختلالات به ۱۲ دسته تقسیم می شوند ( اختلالات شخصیتی در حدود ۲۰-۱۰ درصد افراد جامعه شایع می باشد) . از نقطه نظر روانکاوی ، علت ایجاد این دسته از اختلالات ، توقف و تثبیت روانی فرد در یکی از مراحل چند گانه رشد روانی در سال های ابتدایی زندگی فرد است و بطور خلاصه ، این افراد برای کاهش اضطراب ناشی از خود کم بینی به میزان گسترده ، از انواع مکانیسم های دفاعی ناکارآمد همچون خیال پردازی ، تجزیه ، برون فکنی ، پرخاشگری ، همانندسازی برون فکنانه و سایر مکانیسم های دفاعی سود می برند .

متأسفانه مبتلایان به اختلالات شخصیت به مراتب بیش از سایرین مستعد سایر اختلالات روانی می باشند . به علاوه ابتلای یک فرد به چندین اختلال شخصیتِ مجزا ، موضوع شایعی است و آنچه موضوع را بغرنج تر می سازد ، ناتوانی علم روانپزشکی و روانشناسی در درمان این دسته از بیماران است .

حتماً تا کنون با فردی مواجه شده اید که اگر در یک مهمانی ، ضیافت و یا سمینار در مرکز توجه قرار نداشته باشد ، دچار رنج و مشقت فراوان می شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شایستگی جسمی ، فردی و اجتماعی در خور تحسین است ، برای جلب توجه سایرین ، در تعاملش با دیگران از روش های اغواگرانه همچون لبخندهای ساختگی و بی مورد و جملاتی با بار احساسی سطحی به طور مبالغه آمیزی سود می برد . بر اساس DSM-IV-TR و همچنین ICD-10 این افراد حتی در برخوردهای رسمی و سیاسی به طرز نامناسبی خودمانی رفتار می کنند ، اینها تشنه سیری ناپذیر توجه اند و برای به دست آوردن نظرها و آرای دیگران از هر فرصتی سود می جویند ، حتی اگر به قیمت نابودی منافع درازمدت خود یا افرادی باشد که مسؤولیت آنها با وی است .

تصمیمات بحث انگیز و پیشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف ، در یک نقطه با هم تلاقی می یابند و آن جستجوی شنوندگان در احوالات کسی است که این اظهارات را ایراد نموده است ! این افراد معمولاً کلامشان عاری از جزئیات و مستندات معتبر می باشد و به طور افراطی بر حدس و گمان و اندیشه های پوشالی و کودکانه استوار است ، این افراد هرچند خیالباف و دروغگو هستند ، در عین حال به شدت ساده لوح می باشند و به راحتی تحت تأثیر قرار گرفته و فریب می خورند . از ویژگی های دیگر این افراد از دست دادن حس واقعیت سنجی در مواقعی است که تحت فشار روانی قرار می گیرند . به عنوان مثال این اشخاص به علت حس خود کم بینی نافذی که بر آنها حاکم است اگر برای نخستین بار به محفلی بسیار پرشکوه و رسمی پا بگذارند (تا چه رسد به سخنرانی) ، دچار استرس شدیدی می شوند تا حدی که برای مدت کوتاهی ممکن است دچار حالت هایی نظیر شخصیت زدایی یا واقعیت زدودگی شوند . در این حالت ، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعی درک نمی کنند و گویی در رویا به سر می برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوایی یا بینایی می شوند ؛ مثلاً در اطراف خود هاله ای نور احساس می کنند . خوشبختانه این تجربیات با تکرار حضور در این مجامع بر طرف می شود . بر اساس مراجع ، چنین فردی مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) می باشد .

چنین بیماری ، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصیت دیگری به نام اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیستیک) می باشد . فرد مبتلا به اختلال اخیر دچار یک احساس خود بزرگ بینی فوق العاده است ولی آنچه جالب توجه است این موضوع است که چون اختلال شخصیت نمایشی ، فرد خود شیفته در درون خویش از احساس حقارت و خود کم بینی رنج می برد و بر اساس واکنشی ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور می کند نشان می دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شیفته همواره به طور محسوسی حول اهمیت فردی شخص وی دور می زند . او خود را فردی استثنایی می پندارد و همواره حوادث را طوری تفسیر می کند که به دیگران نیز این باور را القاء نماید ؛ ولی در این راه آنچنان افراط می کند که گاه تا حد زیادی سخنانش مسخره و احمقانه به نظر می رسد .

او همواره مستقیماً و یا به طور غیرمستقیم این گونه وانمود می کند که هیچ کس پیش از او به خوبی و شایستگی او نبوده است . او نیازمند این است که به شکل افراطی تحسین شود و برای ارضاء این نیاز اگر بتواند با هزینه های بسیار به اقداماتی بیهوده و سفرهایی پرخرج مبادرت می ورزد تا هر چه بیشتر امکان ابراز و تماشای این تحسین ها فراهم گردد . هیچ چیز به اندازه یک انتقاد او را برآشفته نمی سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفین و منتقدین خود را تحقیر و تخریب می کند . آنچه عمده مشغولیت ذهنی او را تشکیل می دهد چیزی جز محبوب بودن تا حد دست نیافتنی و عهده دار بودن مسؤولیت های مهم و استثنایی نیست . او خود را یک قهرمان می پندارد و اساساً نمایش بسیار بچه گانه ای از تواضع دارد. در عین حال هیچگاه اشتباه نکرده و نمی کند و در بدترین شرایط و وضعیت از اعمال ، تصمیمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع می کند . او دارای شخصیتی چاپلوس پرور است ، و به تدریج همه دوستان دلسوز و حقیقی خود را از دست می دهد . با کمال تأسف این اختلال از صعب العلاج ترین اختلالات روانی است .

آنچه بیان شد، نوشتاری بود بر مبنای دو مرجع اصلی روانپزشکی دنیا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح یک اختلال شخصیت که از جمله مهم ترین اختلالات روانی است و بیان علائم و نشانه های آن ، بدیهی است اکثر بیماران از پذیرش این اختلالات طفره می روند ، روانپزشکان در بسیاری از موارد از اطرافیان مدد می جویند ، و اینک این شما و تطبیق نشانه های بیماری با بیمار ؛ نکند روزی وارث یک سرزمین سوخته شویم .

و در آخر ...

ما آنقدر از هر جا مطمئنیم که می گوییم درون  فکرتان بفکرید !!  ان شاء الله که ما از چنین اشخاصی نداریم !!!! ( اصلا ) !!!! فقط برای آشنایی از این چیزها می گذاریم زین پس !! بسوزد پدر ... !!! الله اکبر !! هیچ چی ... خواستم بگویم ٬ بسوزد پدر چهار کلاس سواد اضافه ی بالای دیپلم !! ببین ما را به چه کارها وا می دارد ها !! من الان به دلیل انتشار این متن و تکذیبش توسط هر کسی یک انسان خودشیفته با شخصیت نمایشی می شوم !! چون انکار میکنم گفته های مخالفانم را !! با احتمال ۹۹٪ اگر بیش از سه میلیون بار تخلف کنید و نامش را ذکر کنید من می گویم : واقعیت ندارد و شما آشوب به پا می کنید بعد که دیدم چشمو گوشتان باز است به سه میلیونش راضی می شوم تا حداقل اینقدر ضایع نگردم !!

ان شا الله در مورد اختلالات دیگر هم می نویسیم . فرصت باید بیابیم برای جمع آوری مطلب .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:39  توسط نسرین   | 

بگم یا بزنم ؟

واقعا بعد از مدت ها توانستم بخندم و بعد از خواندن دوباره اش باز هم بخندم ، هر چند در واقعیت تلخ است .. اما جهت تلطیف فضا بخوانیدش ... ممنونم آقای دکتر .... خدا این روحیه ی طنازانه را از شما نگیرد و همیشه هم شاد باشید ان شاء الله ... واقعا اگر محمود نبود ما چگونه می توانستیم در اوج اخبار تلخ بخندیم ؟ جدا روحیه م شنگول شد کمی !

 من هم مثل تنها عروس دریا ٬ نگران بچه های پایتخت و نگران آنهایی هستم که مدتهاست بی خبرمان گذاشته اند ... کاش خبری از خودتون می دادید . تو هم وقتی برگشتی باید یک تنبیه اساسی نوش جان کنی .

دقت کردین که فاصله ی نوشته هایم به نیم روز هم نمی کشد ؟! عجیب است ها !! ولی خودم را خوب می شناسم ... تنها نوشتن است که آرامم می کند .

خودم هم در این فکرم !! خیلی آرام شده ام ... یکی از دوستانم در حالی که نیمی از چشمانش ورقلمبیده بود به سمت بیرون و چند عدد شاخ ناقابل روی سرش به چشم میخورد همچنان هاج اند واج ماند ( من شاخ های روی سرش را دیدم مثل همان هاله ی نوری که دیده شده ... اغراق نمی کنم ها ... نه دوستم پلک میزد و نه مردم درون خیابان ) و شک کرد که این واقعا منم که اینقدر آرام سخن می گویم ... ! خدا خودش به خیر کناد ... فکر کنم آرامش پیش از طوفانم !

بعدا اضافه شده :

ممنونم از الماس خاتون که این معلومات یک بی سوات رو برای من و دوستم پیدا کرد تا از معلومات بی سواتانه ی یک عدد بی سوات اند سوات استفاده کنیم ... با تشکر از هر دوی شما راه ساین این شدن در مسنجری که فیل* تر شده به شرح زیر می باشد :

اگر فلش پلیر 9 یا بالاتر  ندارید دانلود کنید یا از سی دی فعال کنید .
از آدرس www.m.yahoo.com وارد سایت یاهو شوید .
حالا گزینه دسکتاپ را انتخاب کنید .
اکنون گزینه مسنجر یا ای میل  هر کدام را که لازم دارید انتخاب کنید .
یاهو مسنجر یا ای میل برایتان باز است . 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:27  توسط نسرین   |