وقتی یک مهتاد نصیحت می کند !!!
گاهی یک معتاد نصف شب خودش را به درو دیوار می کوبد در پی یک ذره مواد ! و در چنین شرایطی است که من درک می کنم یک معتاد چقدر وابستگی به موادش دارد . آنچنان که گاهی به آبلیمو هم راضی می شود تا بدنش بی مواد باقی نماند . من اعتراف می کنم که دوست نابابی نداشتم که بگویم او گفت اولین گاز را بزن ! از کودکی این مواد عین نقل و نبت در همه جا ریخته بود . اما خب ٬ آدمی وقتی بزرگ می شود ٬ موادش هم باید اعلی باشد ... از جنس خوب ... چه جنسی بهتر از این جنس های جنگلی ... ناخالصی ندارند . به تازگی هم یک توزیع کننده ی مواد در کلینیکمان پیدا شده که جنس را کیلویی چهار هزار تومان می خرد و با کمی سود در اختیار من قرار می دهد ... چه جنسی هم هست اتفاقا ! بعد از دیدن جنس و پی بردن به خالصی اش مشتری دائمی اش گشته ام ! می رود از آن بالا بالاها خرید می کند ... من هم جنسش خوب باشد هر قدر هم که باشد حاضرم بپردازم . آن روز با تعارف تکه کردن اولین قسمت از این جنس و مصرف آن در اتاقم در عالمی فرو رفته بودم دیدنی ... جای شما خالی باشد ان شاء الله ! آنقدر این جنس خالص و خوشمزه بود که دو دقیقه بعدش باز هم درخواست این جنس را نمودم ! ساقی هم فرمود که محل کار جای این بساط نیست ... ! اما لامصب آنقدر خواستنی است که خواستم فرزند بینوای مردم را هم به زدن یک لیس از این جنس دعوت کنم که یاد کودکی خودم افتادم و اینکه من اینقدر در این گرداب پر از مواد فرو رفته ام که در آمدنم از آن با خداست و در نتیجه بی خیال معتاد کردن فرزند صالح مردم شدم ... گفتم که من فرزند صالحی برای والدینم نبودم حداقل این طفلک را در این دام نیندازم ! باز اگر این براد پیت می گفت از این گازها می خواهد ( از این گازهای دندان منظورم است ... ما روی گاز دنیا نشسته ایم که نشسته ایم ... چه ربطی داشت که شما فکرتان به دومین ثروت کشور معطوف گشت ؟ تاااااازه ... گازمان هم قرار نیست قطع بشود ) دریغ نمی کردیم ... چون معروف است و اگر به این مواد معتاد شود بازار فروش داغ می شود و من میلیونر می شوم ... ولی من از این کارهای خلاف نمی کنم و وجدان دارم ! شما دعا کنید که براد پیت راهش را از این ورها کج کند تا ما یک تعارف از این مواد را به او بزنیم ! والا من میخواهم آستانه ی تحمل و قدرت نه گفتنش را بسنجم ... نیتم خیر است ... می خواهم جوانان را آگاه سازم که الگو چه شکلی می شود ! اگر شما فکر می کنید که من می خواهم از این راه کج پولدار بشوم به جان محمود قسم در اشتباهید ... زبانم سیاه گشته ... چشمانم قرمز شده ... تازگی ها هم یه جای تلفظ " ش " به جای " س " که نشان اصلی معتادین حرفه ای است زبانم می گیرد و به تته پته می افتم ! مواد را دیدنی دست و پایم شروع می کند به لرزیدن و له له زدن برای دستیابی به مواد . به ولله لیلی و مجنون هایش هم اینطوری برای هم نمی له له اند که من می له له ام ! از اثرات این مواد است ها ! یکی دیگر از اختلالات اصلی که در زندگی من ایجاد کرده این بوده که ٬ دیگر نمی توانم پولی را پس انداز کنم و خریدی را انجام بدهم ! پنج هزار تومان را در عرض نیم ثانیه دود کردم ! این پنج هزار تومان مدت ها بود که باید به حسابی در بانک می ریختم تا شماره ی نظام روان شناسی ام را دریافت کنم ! ولی آب زرشششششک ( مااااادر جان ) ! مراکز ترک اعتیاد هم جوابم کرده اند ... اگر رئیس کلینیک بداند من معتادم لبخند ژوکوند آب زرشکی که سهل است ٬ غش می کند طفلک ! خلاصه اینکه دعایم کنید ! از من نوجوان به شما که جای پدر بزرگ و مادر بزرگ های من هستید نصیحت ٬ نروید دنبال این چیزها !
پی نوشت : حالا خودکشی نکنید که بدانید مواد مصرفی من چیست ! سیاه است ... گاهی هم قرمز است ... آلبالویی رنگ هم هست ! لب و لوچه هم با دیدنش آنچنان کش می آید که پنیر پیتزای شیرآوران آنچنان کش نیاید ! یافتیدش ؟

